على محمدى خراسانى
30
شرح رسائل (فارسى)
ولى اشكال كار اينجا است ما اصل مبنا را قبول نداريم يعنى ما همانند محقق سبزوارى و پدر شيخ بهائى استصحاب را از باب اخبار حجت مىدانيم و اخبار موضوع را عدم العلم گرفته كه شامل تمام پنج صورت مذكور مىشود پس اختصاص دادن استصحاب به صورت ظن به بقاء بر مبناى اخبار بىوجه است . از جملهء كسانى كه ظن شخصى به بقاء از كلامشان استفاده مىشود مرحوم شهيد اوّل در ذكرى است : ايشان فرمودهاند : ما كه مىگوئيم : يقين سابق با شك لاحق منتقض نمىشود منظورمان اين نيست كه يعنى در آن واحد يقين با شك يك جا جمع مىشوند خير اين از محالات است بلكه منظور ما اينست كه چيزى كه وجود سابقش متيقن بوده مثل حيات زيد و عدالت عمرو اگر در زمان لاحق شك در بقاء پيدا كرديم استصحاب مىكنيم بقاء را و در باب استصحاب ظن با شك - يك جا جمع مىشود نه يقين با شك از اين سخن مطالبى فهميده مىشود : از جمله اينكه شهيد استصحاب را از باب ظن شخصى حجت مىداند و لذا فرموده : فيئول الى اجتماع الظن و الشك و ما دنبال همين تعبير هستيم . امّا اشكالاتى هم به شهيد وارد است يكى اينكه ظن به او هم جمع مىشود نه با شك پس بايد مراد ايشان از شك وهم باشد نه شك مصطلح كه دو احتمال متساوى باشد . اشكال ديگر اينكه : از كلام شهيد كه تعبير كرد به اليقين لا ينقض بالشك برمىآيد كه وى استصحاب را از باب اخبار حجت مىداند و مع ذلك ظن را مطرح كرده . ما مىگوئيم اگر استصحاب را از اخبار بگيريم ديگر ظن به بقاء شخصى يا نوعى ملاك نيست بلكه اخبار لا تنقض تعبدا استصحاب را در حق ما حجت مىدانند .